العلامة المجلسي
1320
حياة القلوب ( فارسي )
ودر حديث معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : در ميان بني إسرائيل مرد عابدى بود به هر كار كه متوجه مىشد زيان مىيافت وكار دنيا بر أو بسته شده بود ، زنش به أو نفقه مىداد تا آنكه نزد زنش نيز چيزى نماند ، پس روزى گرسنه شدند وزن هيچ در خانه نيافت بغير از يك پيله از رشتهء خود ، به شوهرش داد وگفت : جز اين نزد من چيزى نمانده است اين را ببر وبفروش واز براي ما طعامي بخر كه بخوريم . چون آن را به بازار آورد ديد كه مشتريان برخاستهاند وبازار را بستهاند ، پس برگشت وگفت : من مىروم به نزد اين دريا ووضو مىسازم وآبى به خود مىريزم وبر مىگردم ، چون به كنار دريا آمد صيّادى را ديد كه دامى به دريا افكنده بود وبيرون آورده بود ودر دام أو هيچ نبود مگر ما هي زبونى كه مدتي مانده بود تا فاسد شده بود ، پس عابد گفت : بفروش به من ما هي خود را كه در عوض اين ريسمان را به تو دهم كه از براي دام خود به آن منتفع شوى . پس ما هي را گرفت وريسمان را داد وبه خانه برگشت وبه زن خود آنچه گذشته بود نقل كرد ، چون زن شكم ما هي را شكافت در جوف آن مرواريد بزرگى يافت وشوهرش را طلبيد ومرواريد را به أو نمود ، عابد آن را گرفت وبه بازار رفت وآن را به مبلغ بيست هزار درهم فروخت وبرگشت ومال را در خانه گذاشت ، پس ناگاه سائلى به در خانه آمد وگفت : اى أهل خانه ! تصدق نمائيد بر مسكين تا خدا شما را رحم كند . آن مرد عابد گفت : داخل شو . چون داخل شد يكى از دو كيسه را به أو داد ، پس زنش گفت : سبحان اللّه ! به يكدفعه نصف توانگرى ما را برطرف كردى . پس اندك زماني كه گذشت همان سائل برگشت ودر زد ، عابد گفت : داخل شو . سائل آمد وكيسهء زر را به جاى خود گذاشت وگفت : بخور بر تو گوارا باد ، من ملكي بودم از ملائكة ، حق تعالى مرا فرستاده بود كه تو را امتحان نمايم كه چگونه شكر نعمت بجا مىآورى ، پس خدا شكر تو را پسنديد « 1 » .
--> ( 1 ) . كافى 8 / 385 ؛ وقسمتى از اين روايت در قصص الأنبياء راوندى 185 آمده است .